تبليغاتX
حلق آویز -
می خواهم خودم را همینجا حلق آویز کنم.دلت خواست تماشا کن

پیاده در فواصلِ سگرمه خواب می روم

لجن به جوی بی لجن

سیاه راهِ خونِ من

مسیرِ هرزِ سکته ای نیامده

که تا عبور از این کشاله می پرم/ نمی پرم

و پلکم از تصورِ تو می پرد/نمی پرد

که می زنم / نمی زنم رگی

و بازهم سگی به شکلِ پوکِ من

به شکلِ پوکِ من سگی

صدات می زند که :هی!...صدام کن!...

به مرده ها...

به مرده ها سلام کن!...

پیاده در فواصلِ فلج

هجای دود و سرفه دود و سرفه /دود

حقارتِ کلاهِ کج

پرنده شعر و خنده شعر و گریه ی کشنده شعر

تمایلِ مداومِ سَرم به انفجار...هی سرم...

عبورِ درد از ورم...سَرم....

به خطِ لالِ گیج گاهِ من

سکوت را کلام کن!

به مرده ها سلام کن!...

پیاده در فواصلی که غرق می شوم/نمی شوم

بغل بریده توی باتلاق این ملافه ها

پیاده پرسه می زنم کنارکافه ها

هجای دود و سرفه : کانت...ژیل دلوز...لکان...

سگ از عرق...عرق به سگ...سگ و عرق به استکان

سرم...سرم...سرم...سرم پر است از خطوطِ آهنی

دکارت...شاملو...نیچه...براهنی...

برای این سرِ بریده فکرِ التیام کن!

به مرده ها سلام کن!

پیاده پلکم  از تصور تو می تپد/ نمی تپد

پیاده نبضم از تصورِ تو می زند/نمی زند

مرا نمی برد به خواب این ملافه ها

نفس بریده از هوای کافه ها

رسیده ام به ابتدای سگ شدن

بیا مرا تمام کن!...

به مرده ها...

به مرده ها...

به مرده ها سلام کن!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 22:12  توسط علی مسعودی نیا  |