تبليغاتX
حلق آویز -
می خواهم خودم را همینجا حلق آویز کنم.دلت خواست تماشا کن
...و دیگر این که افتاده ام

و این که دارم در تصادفی مشکوک به قتل می رسم

و جان می کنم در حضور عابران محترم

                  (به رانِ محترم هم البته گوشه ی چشمی خون آلود)

و مردی که با ظاهری موقر (گیرم پالتو و کلاه و پیپ و عصا)

چیزی در مردمک هایم پیدا کرده و هی می جورد

حدقه ام را می جورد با عصاش

چشم هایم قل می خورند روی آسفالت

و زنی هم سرش را تا کمر فرو برده توی حلقم

و سعی می کند اشتهایم را باز کند

و دیگر این که کماکان افتاده ام

و دارم در تصادفی مشکوک

به تمامِ زبان های نیمه جانِ دنیا به قتل می رسم

شاید هم این دختر بدش نیاید که توی کبدم چرخی بزند

و لب هایم را توی کیفش قایم کند و برود خانه

احشای من در این تصادفِ مشکوک اعلامِ خود مختاری می کنند

و دیگر این که باقیِ ماجرا حرفِ زیادی ست

دیوانگی کارِ جوادی ست

دیوانگی کارِ جوادی ست...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 17:6  توسط علی مسعودی نیا  |