|
می خواهم خودم را همینجا حلق آویز کنم.دلت خواست تماشا کن
|
جیغ ِ ناقوسم و از ناله ی زنگ آویزان
مارم از شانه ی ضحّاک ِ دَوَنگ آویزان
من که در بعثت ِ خود سینه به دریا دادم،
یونس ِ مرده ام از حلق ِ نهنگ آویزان
از پس ِ آن همه تزریق ِ نفس توی رگم،
پوستی مانده که آن هم به سرنگ آویزان
باز دندان ِ شکسته...باز بازوی کبود
حلقم از هق هق ِ پیشانی و سنگ آویزان
باز شَل می زند این لحظه ی مادر به خطا
عقرب از عقربه ی ساعت ِ لَنگ آویزان
تنم از تیغه ی اخموی دو ابرو مجروح
گوشتم شرحه و از فکّ ِ پلنگ آویزان
سر ِ من منگ ترین جای جهان است انگار
نعشم از خرخره ی این سر ِ منگ آویزان
خسته عق می زنم از خود، بشود کاش امشب،
مرگ از چنگک ِ این سینه ی تنگ آویزان
بيانيه شماره هزار و سي سگ و خرده اي سر دبير، مدير مسئول و صاحب امتياز حلق آويز
از آن جايي كه ما در عرصه ي شعر قلل مرتفعي را فتح نموده ايم و كارمان حرف ندارد ، و از آنجا كه دوستان در حلق آويز تمام اين خزعبلات را شعر مي گيرند و به بخش تفكيك موضوعي اين ساحت اينترنتي دقت نمي كنند كه مواضع (جمع موضوعات) ما در دو بخش آن لاين نگاري و دل نگاري طبقه بندي شده و ارتباطي به شعر هم ندارد و بنده هم به شعر ربطي ندارم و شعر هم متقابلن به بنده؛ فلذا طي اين بيانيه مراتب برائت خود را از هر گونه نيت شعري در نگارش اين سطور اعلام نموده و از مخاطبين گرامي خواهشمندم ، از من تقاضاي شعر ننمايند ، چرا كه بس كه كيفيت كارم بالاست ، مي ترسم شعرم دو در شود...
با تشكر
علي مسعودي نيا
همه كاره ي خفن وبلاگ حلق آويز و حومه
شاعر نشدم
کلاه کج گذاشتم
شاعر نشدم
سیگارهای قهوه ای کشیدم
شاعر نشدم
شب شعر رفتم
شاعرنشدم
شعر گفتم حتی
شاعر نشدم
خودکشی کردم
نشدم
حالا می خواهم همینجا خودم را حلق آویز کنم
دلت خواست، تماشا کن!